نارینه چهارم: جای خالی اش

خرید بک لینک
وسط جلسه یک مرتبه جناب مدیر صدام می زنند. پس شما چرا اینقدر متعجبی؟ دلیلم را مخالفتم را اعلام می کنم. بعد ک جلسه تمام می شود، دنیا دنیا ابراز نگرانی می کنم به رقیه که این چه تصمیمی بود که تصویب شد. می رسم ب خانه. مامان از جلسه می پرسد، از نگرانی ام می گویم. مامان نگرانم می شود که قرار نبود غرق این کار شوی تا حد. پیام می اید همکار جان فردا برنامه تفریح گذاشته. به او نگاه می کنم...ب خودم...چه قدر ادم ها باهم فرق دارند....اول می گویم اثر فیزیک خواندن است....اما می دانی همه چی بر می گردد به این جای خالی اش که لحظه ای از جلوی چشمم کنار نمی رود. اگر بودی الان ....

.

می دانی حس این روز هایم مثل هم خواب چند سال پیش است....دختری که وسط تاریکی رها شده....و هیچ راه نجاتی...وسط یک دنیا تاریکی مانده ام....یک دنیا تنهایی....همه می پرسند خوبی و من باید بگویم بهتر از این نمی شود....چه قدر دروغ گو شده ام این روز ها

نارینه ی سرخ...

ما را در سایت نارینه ی سرخ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:18

صفحه بندی