.
مامان ب پریشانی ام نگاه می کند. می گویم دعا کن که قبول کنند این استعفا را می گوید اخر تو که سه هفته بیشتر نیست مشغولی....می گویم مامان از ماه رمضان انقدر فشار روی من امده که تصمیمی شتابزده بگیرم....دیگر حوصله خودم را هم ندارم...می روم می گویم من از فردا نمی ایم....می گویند چرا...دلیل می اورم..قانع نمی شوند...دلیل می اورم ...می گویند کارتان را سبک می کنیم...می گویم فقط یک سال ایرانم شاید....می گویند کاش می توانستیم کمک تان کنیم....می گویم دعا کنید و در دل می گویم بیچاره را مگر چاره ای هست؟
.
حال خوب این روز هایم را مدیون زیارت شهدای بهشت زهرای پنج شنبه و پرچم متبرک گنبد امام ریوفم که هدیه ام کردند....
نارینه ی سرخ...ما را در سایت نارینه ی سرخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18