نارینه ششم: نمی شود که نمی شوذ

خرید بک لینک
بعد مدتها زنگ زد.در این مدتهایی که او خودش را سرزنش می کرد و من مطمین بودم به نیت خیر او. شکستن تقصیر او نبود...شاید خودش می دانست....شاید هم نه....تلفن را می دارم، کسی که همیشه پای حرف دل تنگ امدن هایم می نشست حالا نمی توانستم چیزی ب او بگویم....که نکند که ناراحت شود....اما او هنوز مصر است.بر عکس من که از خودم قطع امید کردم....که خواباندم رویاهایم زیر خروارها خاک....این من خیلی وقت است که جامانده.....

.

مامان ب پریشانی ام نگاه می کند. می گویم دعا کن که قبول کنند این استعفا را می گوید اخر تو که سه هفته بیشتر نیست مشغولی....می گویم مامان از ماه رمضان انقدر فشار روی من امده که تصمیمی شتابزده بگیرم....دیگر حوصله خودم را هم ندارم...می روم می گویم من از فردا نمی ایم....می گویند چرا...دلیل می اورم..قانع نمی شوند...دلیل می اورم ...می گویند کارتان را سبک می کنیم...می گویم فقط یک سال ایرانم شاید....می گویند کاش می توانستیم کمک تان کنیم....می گویم دعا کنید و در دل می گویم بیچاره را مگر چاره ای هست؟

.

حال خوب این روز هایم را مدیون زیارت شهدای بهشت زهرای پنج شنبه و پرچم متبرک گنبد امام ریوفم که هدیه ام کردند....

نارینه ی سرخ...

ما را در سایت نارینه ی سرخ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:18

صفحه بندی