نارینه پنجم: ویزا

خرید بک لینک
مثل یه پرنده تو قفس، خودم رو ب در و دیوار قفس می زنم اما هیچ راه نجاتی نیست...

ظهر جمعه می شینم سر سجاده. اشکم جاری میشه...آقا امام حاضر من، دست پدرانه تون رو ب سرم بکشید...یهو خیالات برممیداره....حس می کنم ویزا اماده ست...ی حس خوبی پر میشه تو دلم...من از رفتن می ترسم...چون خراب کردن همه پل های پشت سرم هست....اما دیگه طاقت اینجا رو ندارم....دلم میخاد برم ی گوشه دنیا ک هیشکی نشناستم و انتظار مرگ رو بکشم...یعنی خوب میشم؟

نارینه ی سرخ...

ما را در سایت نارینه ی سرخ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:18

صفحه بندی